داستان قاصدک
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 21:43
دختر گوشه ی مقنعه ی خود را صاف کرد،کوله پشتی اش را جابجا کرد،به سمت ایستگاه تاکسی رفت.داخل اولین ماشین خطی مردی صندلی را عقب کشیده بود،سر را به پشتی تکیه داده و پاهایش را کنار فرمان گذاشته بود،خواب سبک ظهر یک روز گرم تابستانی را تجربه میکرد و مدام با دست چپ مگسی را که با سماجت کامل کنار گوشش وزوز می...